مهدي مهريزي
141
ميراث حديث شيعه
جهان جود ودرياى فضيلت * كه فضل از طبع أو جويد وسيلت مبارك مقدم ومنصور رايت * كه از فضل خدا دارد هدايت ز جودش سايلان را گشته « 1 » دلشاد * جنابش زايران را كعبهء داد مثالش رونق ديوان ودفتر * نشانش معجز بيضاى أزهر نبودم پيشكش را هيچ مالي * از اين كردم زطبع خود سؤالي جواب از طبع خود حالي شنيدم * وز آن بهتر مجالي خود نديدم كه أمير المؤمنين شاه طريقت * كتابي گفته است اندر حقيقت نهاده نام أو نثر اللئالي * به ترتيب حروف است بر توالى معاني لطيف بكر دارد * بداند هر كسى كو فكر دارد بر اندازم نقاب از چهرهء جور * بگويم ترجمه چون در منثور ز فيض لطف اين ألفاظ غرا * كه گردد مستمع را جان مطرّا براي فرق اين صدر معالى * نثارى سازم از نثر اللئالي مبارك باشد آن تارك معيّن * كه از لفظ ولى گردد مزيّن ز ابن الساوجى باشد نشانه * بماند يادگارى در زمانه دعاگوى قديم است اى خداوند * بمانده در صفاهان در غمى چند ندارد هيچ كس ، أو را تو كس باش * به لطف وجود خود فريادرس باش
--> ( 1 ) . در نسخه چنين است وظاهراً « كرده » صحيح باشد .